حالا چون کنکورمونو دادیم یجوری مخ ریاضی مملکت بحساب میاییم
به نام خدای مخان علاف بهاران
امتحانای ماقبل خرداد شروع شدمثلا بزرگ شدیمو
بچه پیش دانشگاهی شدیم امتحانمون گسسته
بودیاهندسه یادم نمیاد
ولی هر چی بود بازم طبق روال گذشته باپودینگ شروع شد از شانس منم
دوباره بیرون پنجره چشمم به یه چیز خوشگل قرمزبا خطای زرد که هی میرفت بالاو پایین افتد وسطای
امتحان هی چشم میرفت طرفش حتما میگین چی بود خوب معلومه جرثقیل دیگه چی قشنگتر از
جرثقیل ولی خدا از پودینگ نگذره ورداشته بود گوس-جردن داده بود مانند خر درکره بکسابات کرده
بودییییم بیا ببین مراقبه تافهمید هممون سوال۱۵ میخواییمو هیشکی بلد نیست مارو ول کرد به
امون خدا
تامیومدی یه سطرو صفرکنی بقیه میخورد به هم
فرداش یاپس فرداشم امتحان دادیم
و رفت تارسیدیم به زبان خداروشکر هیشکی تو زبان
نیوفتادفک کنم اون اسنیکرا کارخودشوکرده بود
ولی اولش سرامتحان زبان بشکن میزدیم که مراقبمون گیمه است ولی نمیدونم چی شد رفتو ما
بیمراقب موندیم وتنها۳ انتخاب داشتیم وچون مادعاهامون خیلی خوب مستجاب میشه به جای
ستاره دان جعفر اومد جعفرمیگنا تقلب ازنوع خالکوبی شده بروی دستو میبره میشوره ورقتو صفر
رد میکنه 
باهر فشارو مکافاتی بود امتحان امانی روپاس کردیم ولی خداییش اولیین بار بود
که امتحانای مدرسرو بدون تقلب گذروندیم اخرین روز رفتیم حتی با سوراخ بخاری کلاسمونم عکس
انداختیم
اروج هی التماس میکرد (دای جدوس شروزدن راحات اولاخ)

اولین روز امتحان نهایی رفتیم مدرسه شایسته برای خودش اثارباستانی بود ولی یه ترکم روی دیوار
دیده نمیشد حیف
!!!مدیرمدرسه شایسته مارو دیگه شناخته بود اخه نمیدونید که همه رفته بودن
سرجلسه امتحان بچه های ما تازه داشتن درس اخر تعلیمات الهی توحیاط حفظ میکردند با هزارررر
زحمت مخ این شهلا رم زدیم نمیدونم چرا همه مدیرای عصبی وخشن که گیرما میوفتن اول اسمشون
با(شین)شروع میشه یادم باشه برم اسامی رییس دانشگاهارو پیداکنم هرکدوم با شین شروع بشه
برم همونجا ثبت نام کنم .جاتون خالی رفتم کلاس دیدم وایییی دوتا محافظ از نوع ضد هوا ازاون مهمتر
ضدمراقب
صندلیه من مابین دوتا پنجره بود که وقتی بازشون میکردم کلا میشد یه عکس زنده ازیه
دخترشیطون شر در یک قاب شیشه ای چه رومانتیک
بادمیزد پرده میومد جلو پنجره منم که راحت
به سفارشات قران کریم که میگوید(مشورت از کارهای مسلمانست عمل میکردم)البته خدا مرا ببخشد
بعضی وقتا خودمو با پیام های الهی اشتباه میگرفتم فوروارد میکردم به چپ-پشت نه پشت پشتی
مراقبا از وقتی مارو میدیدن مارونصیحت میکردن که دختر که اینقدر شلوغ نمیکنه حتی یکیشونم که
هی از اقای ادبیات تعریف میکرد میگفت فک نکنم مورتوض (مرتضی)بذاره کسی توکلاسش شلوغ کنه
بیچاره مراقبمون خبر نداشت که تنها کلاسی که شر وشلوغ بازیمون گل میکنه نه اصلا استعدادمون
شکوفا میشه کلاس مورتوضه ولی خداییش فقط مورتوض فهمید ما چه دانش اموزی هستیم واقعا
دلم برای کلاسش تنگ میشه اخرین جلسه کل پیامکای موبایلشو خوند
بعد امتحان دیفرانسیل
من بازم تو خیابون جرثقیل دیدم در حال تماشا بودم که خوردم به درختو هانیه مرده بود ازخنده
میدونید هانیه یه جمله گفت:س ن گیز دی ین لعنت-ترجمه:هرکی به تومیگه دخترلعنت
بدنگفتا بابا
هرروز اینو غیرمستقیم بهم میگه. روز اخر امتحان فیزیک داشتیم تاحالا امتحان فیزیک به این اسونی
ندیده بودم بعدامتحان رفتیم پارک روبرویی والیبال وفوتبال و وسطی بازی کردیم و رفتیم دور ابپاش
چرخان وایستادیم(نمیدونم اسمش چیه همون که به چمنا اب میده)جاتون خالی پسرا روی نیمکت
نشسته بودن مارو نگاه میکردن خدامیدونه چی داشتن درمورد ما فک میکردن بعد خداحافظی چند
دسته شدیم دسته بستنی-پیتزا-اب انار-ایس پک-...من بادسته پیتزا رفتم فست فود باباسمانه
جاتون خالی خوش گذشت .........این نقطه نشونه پوچ بودن روزهایی که برای کنکور توی خونه تکو
تنها نشستم مثلا به قول خونواده خرزدم وای روز اخر نمیتونستم بخوابم نه ازترس کنکور از این که
بچه هارو بعد۲هفته میدیدم جاتون خالی به قول یازی کوهنوردی کردیما رفتم سرجلسه به هر
چی شبیه بود بجز جلسه کنکور-همه چنینو چنان تو راهرو را میرفتن که انگار خیابان پاریس و منم
برج ایفل بودم چون صندلیم درحیطه گلاب به روتون دسشویی بود هرکی ازاشنا دوستان بود یه سلام
به منم میداد خداییش فک کنم طبق امارمن نصف بیشتر داوطلبان طبقه دوم بیش از دوبار رفتن دس
به اب عجب کنکوری دادم اصلا هیچ حسی نداشتم خدارحم کنه منفی نزده باشم خداروشکرتموم شد
رفت راحت شدیم تا۱۵مرداد شروع مصیبت یا شروع کیف وحال -دعا میکنم هممون قبول شیم بریم
دانشگاه
خدایا به داد ما دختران برس دیگه بستونه زیاد نوشتم 
دلم برای همتون تنگ میشه 
